close
تبلیغات در اینترنت
رابطه فرد و دولت در انديشه سياسي محقق سبزواري
آخرین مطالب

تماس با ما

تماس با ما

رابطه فرد و دولت در انديشه سياسي محقق سبزواري

رابطه فرد و دولت در انديشه سياسي محقق سبزواري

پرسش از ميزان حدود، اختيارات، حقوق، وظايف و تكاليف
متقابل حاكمان، دولتها و مردم، پرسشي است كه عمر آن به قدمت
زندگي مدني و تفكر سياسي انسان است

 

 

 

رابطه فرد و دولت در انديشه سياسي محقق سبزواري

دکتر لک زایی


مقدمه

 اول. مشورت در امور سياسي

 1ـ ضرورت مشورت

 2ـ فوايد مشورت

 3ـ شرايط مشاوران

 4ـ شيوه مشورت

 دوم: امر به معروف و نهي از منكر

 1. ضرورت امر به معروف و نهي از منكر

 2. ويژگيهاي آمران و ناهيان

 3. مراتب امر به معروف و نهي از منكر

 4. وظايف حاكمان در باب امر به معروف و نهي از منكر (تأسيس نهاد حسبه)

 6. وظايف علما در باب امر به معروف و نهي از منكر

 سوم. حقوق مردم بر دولت

 1. حقوق مردم

 2. فوايد ساده‏زيستي كارگزاران حكومتي


 
 


مقدمه

پرسش از ميزان حدود، اختيارات، حقوق، وظايف و تكاليف
متقابل حاكمان، دولتها و مردم، پرسشي است كه عمر آن به قدمت
زندگي مدني و تفكر سياسي انسان است. پاسخ به اين پرسش، در
واقع، تعيين‏كننده ديدگاه هر متفكر در باره نظام سياسي مطلوب است.
متفكراني كه تمامي حقوق و اختيارات را از آن دولتها و حاكمان و
تمامي وظايف و تكاليف را بر عهده مردم دانسته‏اند، به تعبير معلم
ثاني ابونصر فارابي، طرفدار نظام سياسي غير فاضله هستند. نظام
سياسي غير فاضله شقوق متعدد و متنوعي دارد. از اشكال مهم آن
مي‏توان به نظام سياسي جاهله (بيراه)، فاسقه (كج‏راه) و ضالّه (گمراه)
اشاره كرد. [1] آنان كه براي هر كدام از دولت، حاكمان و مردم حقوق و
وظايف متقابل قائل هستند، از زمره طرفداران نظام سياسي فاضله
هستند.البته نظام سياسي فاضله نيزداراي مراتبي است.نظام سياسي
فاضله از آنجا كه به دنبال تأمين خيرات مشترك، سعادت قصوي،
ترويج فضايل و دفع شرور و ناامني و اوصاف رذيله است، نظامي
غايت‏گرا و هدف‏محور است.

متفكران سياسي شيعه پيوسته سعي كرده‏اند، نظامهاي سياسي
موجود در عصر خويش را به قدر مقدور، به سمت صلاح و سعادت
جهت دهند. محمدباقر سبزواري، مشهور به محقق سبزواري (1091 ـ
1017 ه' . ق) فقيه، حكيم و متأله قرن يازدهم از زمره اين متفكران
است. ضمن اينكه توجه به شرايط سياسي و اجتماعي عصر وي بايسته
است، در اينجا پرسش مطرح شده در آغاز اين نوشتار را از ديدگاه وي
پي مي‏گيريم. مشورت، امر به معروف و نهي از منكر، نهاد حسبه و
حقوق مردم از جمله مباحث مطرح شده در اين مقاله هستند.

 
     

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|153| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg


اول. مشورت در امور سياسي

آيا بحث "مشورت در حكومت" از ديرزمان مورد انكار عالمان شيعه و به ويژه متكلمان
آنان بوده است؟ آيا، همان گونه كه برخي از پژوهشگران ادعا كرده‏اند، نقش "شورا در
حكومت" فقط در عصر حاضر مورد توجه عالمان شيعه قرار گرفته است و پيش از اين
علماي شيعه به اين بحث توجه نكرده‏اند؟ آيا پيشينه بحث "شورا و حكومت" به افرادي چون
ميرزا محمدحسين نائيني، آخوند خراساني، ميرزا حسين طهراني، ملا عبداللَّه مازندراني،
علامه طباطبائي و برخي از علماي متأخر باز مي‏گردد و قبل از اينان، علماي شيعه به اين بحث
توجهي نكرده‏اند؟ و يا اگر توجه كرده‏اند در حد طرح بحث مشورت در باب قضاوت بوده
است، آن گونه كه محقق حلي، محمدحسن نجفي و محمدجواد عاملي "قضاوت شورايي" را
مطرح كرده‏اند؟ [2] اين پژوهش مي‏خواهد به پرسش‏هاي مذكور پاسخ منفي بدهد و مدعي اين
فرضيه است كه بحث "مشورت در حكومت" از ديرباز مورد توجه دانشمندان و متكلمان
شيعه بوده است و پيشينه آن به قبل از آيةاللَّه نائيني مي‏رسد. فرضيه مذكور، با بررسي
بخشهايي از انديشه سياسي محمدباقر سبزواري، مورد آزمون قرار مي‏گيرد. [3] در اين مجال،
فرصت پي‏گيري اين بحث در انديشه سياسي ديگر متفكران اين دوره نيست؛ اما يادآوري
مي‏شود كه بحث مشورت در حكومت مورد توجه برخي ديگر از متفكران عصر صفوي نيز
قرار گرفته است. محقق سبزواري تمامي فصل اول، از باب چهارم، از قسم دوم كتاب
روضةالانوار عباسي ـ كه مهمترين اثر سياسي سبزواري و در واقع از مهمترين آثار مربوط به
تاريخ انديشه سياسي شيعه بوده و متأسفانه تاكنون مورد غفلت و بي‏توجهي قرار گرفته است
ـ را به بحث مشورت در حكومت اختصاص داده است. [4] عنواني كه وي براي اين فصل از
كتاب اختصاص داده است، عنوان گويا و بسيار مهمي است. "قانون مشاورت در امور" عنوان
فصل مزبور است.

از محتواي اين فصل برمي‏آيد كه محور بحث وي، مشورت در امور حكومتي است نه در
مسايل فردي و يا حتي مسايل اجتماعي غير حكومتي؛ چون مخاطب وي در اين كتاب شاه
عباس دوم صفوي (1052 ـ 1077ه'.ق) است و كتاب به تقاضاي او و در پاسخ به نيازهاي او به
رشته تحرير در آمده است. از محتواي مباحث مي‏توانيم چنين نتيجه‏گيري كنيم كه وي
مشورت را واجب مي‏داند. به نظر مي‏رسد، وجوب مشورت، هم مبناي طريقي داشته باشد ـ
چون وي معتقد است كه عقل انسان بر همه چيز محيط نيست ـ و هم جنبه موضوعي، چنانكه

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|154| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg


اين مطلب از برخي فوايدي كه براي مشورت برشمرده است، روشن مي‏شود.

در ادامه بحث، براي تبيين اين مسايل، مطالب زير را با تأكيد بر انديشه سياسي سبزواري
پي‏گيري مي‏كنيم:

1. ضرورت مشورت؛

2. فوايد مشورت؛

3. شرايط مشاوران؛

4. شيوه مشورت.


1ـ ضرورت مشورت

سبزواري، بدون اينكه تعريف دقيقي از مشورت و مشاورت بدهد، وارد بحث ضرورت
مشورت شده است. به نظر وي، ضرورت مشورت، از آن‏جا ناشي مي‏شود كه دسترسي به
تمامي جوانب يك مسأله براي يك فرد كمتر امكان دارد و از طرف ديگر در شرع نيز دستور
به مشورت داده شده است. سبزواري در همين زمينه، آيات و رواياتي را متذكر شده است كه
به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم:

خداوند خطاب به پيامبر(ص) فرموده است:

"و شاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكّل علي اللَّه؛ [5]

با ياران خود مشاورت كن پس هر گاه [بر امري‏] عزيمت كردي بر خدا توكل كن.">

سبزواري توضيح نداده است كه آيا طبق آيه فوق، پيامبر(ص) بايد طبق نظرات اكثريت
مشورت‏دهندگان عمل كند يا اينكه در پايان، خود هر تصميمي ـ اگرچه مخالف نظر
اكثريت‏هم باشد ـ مي‏تواند بگيرد؟ به هر حال، مي‏دانيم كه در اين مورد، ميان
مفسران‏اختلاف نظراست.

از حضرت رسول(ص) نقل شده است كه فرمود:

"مَن اعجب برأيه ضلَّ و مَن استغني بعقله ذل؛

هر كس به رأي خود غرّه شد، گمراه شود و هر كس به عقل خود اكتفا كرد و از عقل
ديگري كمك نگرفت، ذليل شود."> [6]

از حضرت علي(ع) نقل شده كه فرمود:

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|155| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg

"لا تستبد برأيك، فمن استبدّ برأيه هلك؛

به رأي خود مستبد مباش كه هر كس به رأي خود مستبد شد، هلاك گرديد."> [7]

در زمينه محدوديت عقل آدمي، سخن سبزواري چنين است:

"بايد دانست كه عقل آدمي نمي‏تواند به همه چيز محيط باشد، هر چند شخصي صاحب فكر
عميق و تجارب بسيار بوده باشد، بسيار مي‏شود كه از راهي غافل مي‏شود و انديشه او به آن
چيزي كه مصلحت در آن است، نمي‏رسد."> [8]

با توجه به ادله‏اي كه سبزواري آنها را مورد اشاره قرار داده است، وي مشورت كردن را
ضروري مي‏داند، اگر زبان كتاب وي فقهي بود، مي‏گفت: "مشورت واجب است". در اين
قسمت ترديدي نيست؛ اما در اينكه آيا عمل به نظر مشورت‏دهندگان هم واجب و ضروري
است يا خير، سخن صريحي ندارد، اما برداشت ما از سخن وي، كه بخشهايي از آن نقل
خواهد شد، اين است كه به اعتقاد وي، بايد به نظري عمل شود كه مصلحت در آن است و
عقل و نقل پيروي از آن را واجب مي‏دانند. به عبارت ديگر، وي اعتقاد دارد كه با مشورت،
واقع كشف مي‏شود و بنابراين بايد طبق آن عمل كرد.

بنگريد:

"هرگاه [پادشاه‏] با جمعي مشورت نمايد و عقلها و فكرهاي ايشان را با عقل و فكر خود منضم
سازد و در رأي هر يك، تأمل و تفكر بسيار به جا آورد، لامحاله طريق صواب ظاهر و معلوم
خواهد گشت؛ چه، عقلهاي بسيار چون با يك عقل منضم شوند، نور و روشني عقل بيشتر
خواهد شد و در آنچه تدبير كند، ندامتي نخواهد بود."> [9]

مي‏بينيم كه وي از كلمه "لامحاله" استفاده كرده است؛ يعني حتماً، حقيقت و راه صواب از
طريق مشورت با عاقلان روشن مي‏شود. اما ملاحظات سياسي كه طبق نص صريح سبزواري
بر زبان وي حاكم است، مانع از تصريح به وجوب اطاعت از نظر اكثريت مشاوران شده است.
اين سخن از مطالب بعدي وي نيز استنباط مي‏شود.


2ـ فوايد مشورت

1. اطلاع بر منهج صواب و طريق مصلحت؛

2. احاطه و اطلاع بر وجوه تدبيرات و تجارب گروههاي مختلف؛

3. حصول مودت و محبت در قلوب رؤسا و زعما و اعيان سپاه و ...؛ زيرا وقتي پادشاه با

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|156| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg


امرا و خواص خود مشاورت نمايد، الفت و انس ايشان بيشتر مي‏شود؛

4. "آراي خواص و امرا، هرگاه با پادشاه در امري موافق باشد و مصلحت كار را در
وجهي معين دانند، سعي و اهتمام ايشان در آن كار بيشتر خواهد بود و در اتمام آن امر، جد
زياده خواهند كرد."؛ [10]

5. اطلاع بر اندازه عقل و اندازه تجربه و دانش هر يك از نزديكان ظاهر مي‏شود؛

6. دشمنان چون دانستند كه حاكم و فرمانروا در مهمات، شرايط تفكر و تدبر و استشاره
به جا مي‏آورد، اعتقاد و اعتماد ايشان بر عقل و خرد وي زياد مي‏شود؛

7. چون خواص ببينند كه فرمانروا در امور، با ايشان مشورت مي‏نمايد، در تحقيق و
تفتيش امور و اطلاع بر مخفيات و شناخت تجربه‏هاي مختلف، سعي بيشتر خواهند كرد و
بدين وسيله اطلاع بر چيزهاي مخفي و خصوصيات اوضاع و احوال دوست و دشمن بيشتر
حاصل خواهد شد. [11]


3ـ شرايط مشاوران

1. در هر كار با اهل وقوف آن كار مشورت نمايند؛ "اهل وقوف" در اصطلاح سبزواري،
كساني هستند كه امروزه با عنوان متخصص از آنها ياد مي‏شود.

مثالهايي كه سبزواري آورده است، اين مطالب را تأييد مي‏كند:

"مثلاً اگر مشاورت در امور حرب و صلح و سرانجام لشگر باشد، بايد كه مستشار كسي باشد كه
بر قواعد و قوانين حروب اطلاع داشته باشد و كميت و كيفيت لشكر خود و لشكر بيگانه را
بداند و ...".

2. بايد كه مستشار صاحب رأي و عقل صحيح باشد.

3. روزگارديده و محنت‏كشيده و باتجربه باشد.

4. فرداكمل در رشته خود باشد. اين ويژگي با جايگاهي كه سبزواري براي "اعلم" در هر
دانشي قائل است، تطابق دارد. به نظر سبزواري "علم، شرط تفويض امور است."

5. پرهيز از مشورت با افراد جاهل، دشمن، حسود، رياكننده، ترسو و تابعان
هواوهوس. [12]

سبزواري در هر مورد به برخي از احاديث ائمه(ع) استناد كرده است كه براي پرهيز از
تطويل، از ذكر آنها صرف نظر مي‏شود.

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|157| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg

 

6. مشاوران فرمانروا نبايد منحصر در گروه يا جمع خاصي باشند؛ بلكه هر كس كه از عقل
و تجربه و تدبير و جودت رأي برخوردار باشد، بايد مورد مشورت قرار گيرد، هرچند در
شهرهاي دور از مركز باشد.


4ـ شيوه مشورت

1. فرمانروا "بايد كه با اهل مشورت، با يكان يكان، در خلوت و تنهايي مشورت نمايد و
حجت هر يك را بر آنچه رأي او تقاضا كند، طلب نمايد و در آن با او مناظره كند."

سبزواري در تأييد شيوه مذكور، به سيره يونانيان و فارسيان اشاره كرده است كه آنان نيز
چنين مي‏كرده‏اند.

2. "بهتر آن است كه پادشاه، خود را در نظر اهل مشورت مخلّي بالطبع باز نمايد" تا اهل
مشورت واقعاً نظر خود را و نه آنچه را پادشاه تمايل دارد، بگويند.

3. در صورت مصلحت، بهتر است كه پس از مشورت در خلوت و به صورت يكان
يكان، پادشاه همه را يكجا جمع كند و مسأله را در اجتماع آنان نيز به بحث بگذارد، تا هر يك
رأي خود را بگويند و استدلال‏هاي خود را ذكر كنند و با همديگر در حضور پادشاه
مناظره‏كنند.

4. مناسب‏تر آن است كه پس از طي همه مراحل فوق، پادشاه جمع اهل مشورت را
مأمور سازد تا بدون حضور او نيز جلسه تشكيل دهند و مطلب مورد نظر را به بحث بگذارند
و بدون اطلاع افراد جلسه، فردي را مأمور كند تا مذاكرات را بنويسد و به استحضار
اوبرساند.

5. لازم است پادشاه فرصت تفكر و تدبر به اهل مشورت بدهد و سپس، نظر آنان را
جوياشود.

همان طور كه ملاحظه مي‏شود، سبزواري تا آنجا پيش رفته است كه مي‏توان تأسيس نهاد
مشورتي را از كلام او استنباط كرد. بند سوم و چهارم از موارد مذكور، در تشكيل محفل و
مجلس دائمي براي مشورت در مسايل حكومتي صراحت دارد. متأسفانه تاكنون تأثيرات
انديشه سبزواري بر تحولات عصر قاجاريه و به ويژه نهضت مشروطه‏خواهي در ايران،
مورد مطالعه قرار نگرفته است. با توجه به اين مطلب كه چاپ سنگي كتاب روضةالانوار
عباسي، در سال 1285ه.ق در ايران منتشر شده است، مي‏توان حدس زد كه انديشه سياسي

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|158| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg


سبزواري در تحولات جديد ايران؛ به ويژه بر انديشه علماي شيعه مؤثر بوده است؛ چرا كه
محقق سبزواري به عنوان فقيهي صاحب نظر، مورد توجه و تأكيد شيخ انصاري، فقيه بزرگ
عصر قاجار و ساير فقهاي اين عصر قرار داشته است.


دوم: امر به معروف و نهي از منكر


1. ضرورت امر به معروف و نهي از منكر

به نظر سبزواري، نه تنها امر به معروف و نهي از منكر واجب است، بلكه از "واجبات
عظيمه اسلام" است و امر دين و نظام ملك و ملت به آن مستقيم مي‏شود و اگر مردم دست از
اين بردارند فاسقان و فاجران را بر اعمال زشت و ناخوش كه مرتكب آن مي‏شوند تعزير
نكنند و به خود گذارند، فساد سرايت كند [...] و مرتبه مرتبه آفت عام گردد و طبايع بهايم و
سباع در ميان بني نوع انسان شايع مي‏گردد [...] و هرج و مرج در همه اوضاع به هم رسد. [13]

وي به آيات و رواياتي، در اين زمينه، استناد كرده است. از جمله اين آيه:

"و لتكن منكم امّة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم
المفلحون."> [14]

در مجموعه رواياتي كه وي به آنها استناد كرده است، روايتي است مفصل از امام باقر(ع)
كه در بخشي از آن چنين آمده است:

به درستي كه امر به معروف و نهي از منكر، راه پيغمبران و منهاج صالحان است و
فريضه‏اي است عظيمه كه به آن قائم مي‏شود فرايض و امن مي‏شود راهها و حلال مي‏شود
كسبها و ردّ مي‏شود مظلمه‏ها و معمور مي‏گردد زمين و داد خواسته مي‏شود از دشمنان و
مستقيم مي‏شود امر.

ملاحظه مي‏شود كه وي، امر به معروف و نهي از منكر را، به عنوان مسأله‏اي صرفاً ديني
مطرح نكرده است، بلكه از موضع يك مصلح اجتماعي به آن نظر كرده است.


2. ويژگيهاي آمران و ناهيان

كساني كه امر به معروف و نهي از منكر مي‏كنند، لازم است شرايط زير را دارا باشند:

1. آمران و ناهيان، عالِم و داناي به "معروف" و "منكر" باشند. "بدي" و "نيكي" فعل را، از
راه سند صحيح بدانند. به نظر سبزواري لازم است بدي و نيكي فعل از ضروريات و قطعيات

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|159| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg


باشد و هيچ گونه اختلافي در باره آن نباشد. به عبارت ديگر آمر و ناهي بايد بداند "كه آن فعل
به اعتقاد فاعل حرام است" و نيز فعلي را كه از او نهي مي‏كنند، لازم است كه "جهت اباحه"
نداشته باشد.

نتيجه بحث به زبان سبزواري چنين است:

"تا جميع احتمالات برطرف نشود و راه عذر بالكليه مسدود نباشد متعرض نبايد شد. [...] تا
معصيت ثابت نباشد، متعرض كسي نبايد شد و در مقام نهي در نبايد آمد و تفحص و تجسس
نبايد كرد و متعرض اندرون خانه مردم نبايد شد و سخنان غمّازان و ساعيان را نبايد شنيد.">

وي جمله‏اي مهمتر از همه اين حرفها دارد و آن اينكه حتي اگر از كسي فسقي هم ظاهر
شود بايد سعي بر كتمان و انكار باشد:

"بلكه اگر فسقي از كسي ظاهر شود و به ثبوت برسد، در مقام منع و انكار بايد شد."> [15]

وي براي اثبات سخنان خويش به آيات و رواياتي در اين زمينه استناد كرده است. از جمله
اين روايت كه حضرت ختمي مرتبت(ص) فرموده است:

"من ستر مسلماً ستره اللَّه في الدّنيا و الاخرة؛

هر كه عيب و گناه مسلماني را بپوشد، خداي عزّوجل گناهان او را دنيا و آخرت
پوشيده دارد."> [16]

نيز به آيه "و لا تجسسوا" تمسك كرده است. [17]

2. از شرايط ديگر امر به معروف و نهي از منكر تأثير است. گرچه بعضي از علما احتمال
تأثير را كافي دانسته‏اند.

3. ترك‏كننده "معروف" و انجام‏دهنده "منكر" بر كار خويش اصرار داشته باشند؛ پس اگر
پشيمان شده و يا اصرار بر كار خويش نداشته باشند، نبايد متعرض آنها شد.

4. آن كه امر به معروف و نهي از منكر ضرري بر جان يا مال يا آبروي آمر و ناهي و يا ديگر
مسلمانان نداشته باشد.

از آنچه تاكنون گفته شد، به اين نتيجه مي‏رسيم كه شرايط مذكور با آنچه در ابتداي بحث
از سبزواري نقل كرديم سازگار نيست. به راستي اگر امر به معروف و نهي از منكر از
واجبات‏عظيمه اسلام است، با شرايط مذكور و به ويژه شرط چهارم چه تأثير و نقشي

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|160| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg


مي‏تواند داشته‏باشد؟

پاسخ اين است كه سبزواري، يك مصلح است و نه يك انقلابي، بر همين اساس در اين
بحث نيز روي سخن وي با پادشاه است كه از اين پس به آن اشاره خواهد شد، ضمن اينكه
شرايط مذكور، مربوط به حوزه عمل است. در حوزه عمل تأمين امنيت از وظايف حكومت
است، بنابراين سبزواري نمي‏تواند به مردم اجازه اقدام عملي بدهد. گرچه در ادامه خواهيم
گفت كه وي براي علما اين حق را قائل است؛ زيرا وي شخص حكيم و مجتهد را بالاتر از
پادشاه قرار داده است.

به نظر سبزواري امر به معروف و نهي از منكر به دل "مطلقاً واجب است" و شرايط مذكور
را ندارد. بنابراين مردم لازم است به دل دوستدار كارهاي نيك و بيزار از كارهاي بد باشند. [18]


3. مراتب امر به معروف و نهي از منكر

در امر به معروف و نهي از منكر لازم است به ترتيب و بر اساس مراتب زير عمل شود:

1. اظهار كراهت؛

2. استفاده از زبان؛

3. نفرت و هجرت و دوري و خشونت قولي و فعلي؛

4. قهر و ضرب و تأديب.

"و تا غرض به نحو اسهل حاصل شود، تعدي به نحو اشدّ نبايد كرد."> [19]


4. وظايف حاكمان در باب امر به معروف و نهي از منكر (تأسيس نهاد حسبه)

به نظر سبزواري، لزوم امر به معروف و نهي از منكر بر هيأت حاكمه و دولت به دلايل
زير، بيشتر از ساير افراد است:

1. اقتدار حاكمان از همه كس بيشتر و گسترده‏تر است؛

2. سخن آنان مطاع و متبع است؛

3. اگر استفاده از ضرب و تأديب لازم شود، در اختيار ايشان است؛

4. اگر براي ديگران زحمت و مشقت و خطر دارد، براي ايشان چنين نيست؛

5. آنكه مردم همه بر دين و طريقه و مسلك فرمانروايان خويش هستند، هرگاه فرمانروا

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|161| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg


مايل به "صلاح" باشد و امر به معروف و نهي از منكر بكند، همه مردمان مايل به صلاح
خواهند شد. و آنها نيز امر به معروف و نهي از منكر خواهند كرد و در نتيجه "طريقه شرع و
دين در ميان خلق رواج تمام خواهد يافت."

در همين زمينه به حديثي از امام صادق(ع) استناد كرده، كه آن حضرت فرموده است:

"انّما هو علي القوي المطاع العالم بالمعروف من المنكر لا علي الضّعيفة
الذين‏لايهتدون‏سبيلا؛ [20]

امر به معروف و نهي از منكر نيست الّا بر شخص صاحب قدرت مطاع داناي به
معروف از منكر، نه بر ضعيفاني كه راه به جايي نمي‏برند.">

امر به معروف و نهي از منكر فرمانروايان داراي وجوه زير است:

1. به حسب قول لازم است كه حاكمان، به ويژه در مورد نزديكان خود، پيوسته امر به
خوبي و نهي از بدي كنند.

2. ارسال فرامين و احكام (به تعبير امروزي دستورالعمل و بخشنامه) به اطراف مملكت
در باب امر به معروف و نهي از منكر؛ به ويژه به حكام شرع (متوليان نظارت بر اجراي فرامين
و احكام ديني) و عرف (متوليان نظارت بر اجراي فرامين و قوانين دولتي) دستور دهد كه
اهتمام به اين امر داشته باشند.

3. وجه ديگر به حسب فعل است كه خود داراي چند جهت است:

1ـ3ـ نصب كساني به عنوان محتسب در تمام شهرها.

محتسب، از نظر سبزواري، فردي امين، ديندار و خداترس است كه در از بين بردن
منكرات تلاش مي‏كند و اگر جايي ناتوان از برخورد با منكرات بود از حكام شرع و عرف
كمك مي‏خواهد.

مي‏دانيم كه در دولتهاي مستقر در سرزمينهاي اسلامي، نهادي به عنوان "نهاد حسبه"
وجود داشته است كه وظايف بسيار زيادي نيز بر عهده آن بوده است، سبزواري از "نهاد"

حسبه" سخن نگفته است، بلكه فقط به شاه مي‏گويد كساني را به عنوان محتسب در
شهرها تعيين نمايد.

3 ـ 1 ـ 1 ـ شرايط محتسبان

1. مسأله‏دان؛

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|162| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg

 

2. بي‏طمع؛

3. امانت‏دار؛

4. راستگو؛

5. راست‏كردار؛

6. سازش‏ناپذير (عدم مداهنه)؛

7. طرفدار افراد ضعيف؛

8. طرفدار حق و خدا.

3 ـ 1 ـ 2 ـ مراتب احتساب

1. معرفت منكر؛ منظور اين است كه بايد بدي فعل و وقوع آن، بدون نياز به كنجكاوي
معلوم باشد. بنابراين تجسس نبايد كرد و يا "اگر كسي چيزي از آلات لهو در زير جامه گرفته
باشد، چنان كه شكل آن ننمايد، به دست، استكشاف آن نكند و از همسايگان استخبار و
استفسار از احوال فاسقان ننمايد و به قدر امكان هتك ستر و افشاي عيوب مسلمانان ننمايد."

2. تعريف و تعليم به وعظ و نصيحت؛ از آنجا كه "علت اقدام اكثر عوام بر منكرات جهل
است" و از طرف ديگر خاصيت طبيعي انسان چنان است كه از كشف عيب خود استنكاف
مي‏كند و مي‏رنجد، لازم است كه محتسب با ملاطفت و مهرباني با افراد خاطي برخورد كند.
اين دستور خداوند است كه مي‏فرمايد:

"ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن". [21]

3. تعنيف و تغليظ؛ اگر فرد خاطي به سخنان نرم او گوش فرا نداد و يا آن را به استهزا
گرفت نوبت به اين مرحله مي‏رسد. در اين مرحله محتسب از سخنان درشت استفاده مي‏كند؛
البته بايد مراقب باشد كه سخنانش فحش و يا دروغ نباشد و نيز از مقدار نياز فراتر نرود. و
لازم است كه اين سخنان درشت از روي دلسوزي و مهرباني باشد، و نه از باب نفسانيت و
امثال آن.

4. تغيير منكرات؛ محتسبان لازم است منكرات را تغيير دهند، مثلاً اگر كسي خانه كسي را
غصب كرده است، بايد غاصب را از خانه بيرون كنند و خانه را به صاحبش برگردانند. در اين
مورد نيز بايد مراقب باشند كه بيش از مقدار لازم درشتي نكنند.

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|163| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg

 

5. تهديد و تخويف؛ اگر موارد قبلي سود نبخشيد، محتسب مي‏تواند فرد خاطي را
بترساند. البته لازم است كه اين تهديد، تهديد بر امري كه اقدام بر آن حرام است نباشد، مثلاً
نمي‏تواند بگويد: "اگر اين كار را ترك نكني سرت را مي‏برم." ولي مي‏تواند بگويد: "اين كار را
كنار بگذار و گرنه بر تو اقامه حد و تعزير مي‏نمايم."

6. مباشرت ضرب؛ اگر همه مراحل قبلي مفيد واقع نشد، نوبت به ضرب و تأديب
مي‏رسد. "و در اين صورت لازم است كه از حد تجاوز ننمايد و به قدر ضرورت
اقتصاركند."> [22]

2. جهت دوم از امر به معروف و نهي از منكر فعلي فرمانروايان و هيأت حاكمه اين است
كه خود عامل به معروف بوده، و از منكرات نيز پرهيز كنند:

"چه عقل و نقل و تجربه شاهداند بر آنكه هر سيرت و طريقت كه پادشاهان متوجه آن شده‏اند،
عامه رعايا و كافه اهالي مملكت آن پادشاه را رغبت صادق به جانب آن بوده.">

3. لازم است فرمانروا اهل صلاح و علم را دوست داشته باشد و ايشان را تعظيم و تكريم
نمايد. مناصب مناسب به ايشان بدهد. شفاعت و شكايت ايشان را در هر باب مؤثر
داند.متكفل معاش ايشان باشد. حكام و امراي شهرها را به تعظيم و تكريم ايشان مأمور
سازدو احكام لازم در مورد تعظيم شريعت و دين و تعظيم متدينان و احياي مراسم شرع
مبين به تمام شهرها بفرستد. در اين صورت مردم در تحصيل علم و عمل كوشش خواهند
نمود. همچنين:

"بر پادشاه لازم است كه محراب و منبر را كه در اصل مكان پيغمبران و امامان است، از مردم
باطل بي‏حاصل نگاه دارد. [...] و همچنين كساني كه بر منابر موعظه كنند و تلقين امور دين
مي‏نموده باشند، بايد كه اهل آن باشند و عارف به احكام قرآن و احاديث باشند و اطلاع بر
مذاهب و اديان داشته باشند و بسيار كسان باشند كه با قِلّت معرفت و عدم وقوف علم، بر منابر
روند و عوام را فريب دهند و احكام ملل را فراخور خواهش خود باز نمايند و بسيار باشد كه
تجهيل افاضل و دانشمندان كنند، بلكه كساني را كه سخن ايشان را نفهمند، تكفير كنند و به
تفسيق تنها اكتفا ننمايند."> [23]

فقره مذكور را، با اينكه اندكي طولاني شد، نقل كرديم تا ابعاد احياگرانه و اصلاح‏گرانه
انديشه سبزواري، در باب احياي دين و اصلاح امور مذهبي، به خوبي روشن شود. البته پيش
از اين گفتيم كه وي در واقع به شاه اجازه مي‏دهد كه اقدامات مذكور را انجام بدهد. و نه اينكه

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|164| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg


براي شاه، چنين اختياراتي قائل باشد؛ زيرا همان گونه كه خود تصريح كرده است، معروف و
منكر طبق فتواي علما روشن مي‏شود و بنابراين اصلاح امور مذكور بايد طبق فتواي مجتهد
باشد و سبزواري خود هم حكيم است و هم مجتهد.

"كار امر به معروف و نهي از منكر بي‏اعانت و امداد علما صورت نمي‏يابد و منتظم نمي‏شود، چه
معرفت معروف و منكر به حكم و فتواي ايشان درست مي‏آيد."> [24]

بنابراين پادشاه نيز طبق فتواي علما دست به امر به معروف و نهي از منكر مي‏زند.


6. وظايف علما در باب امر به معروف و نهي از منكر

به نظر سبزواري علما در باب امر به معروف و نهي از منكر مي‏توانند بر اساس تشخيص
خود عمل كنند و نيازي به اجازه از سلطان ندارند و بلكه وظيفه سلطان است كه علمايي را كه
امر به معروف و نهي از منكر مي‏كنند تقويت نمايند.

وي مي‏گويد:

اگر يكي از اهل علم و تقوا در مقام رفع منكري در آيد، هر چند از قِبَل سلطان جهت اين
امر منصوب نباشد، سلطان بر او انكار ننمايد و تقويت طرف خصوم نكند. [25]

وي در همين زمينه به داستاني اشاره كرده است كه به نظر مي‏رسد در ضمن آن مي‏خواهد
شاه عباس دوم را تهديد كند. با توجه به اينكه اين قصه مربوط به شكستن خمهاي شراب
معتضد، خليفه عباسي توسط يك عالم ديني است چنان كه در منابع آمده است عباس دوم نيز
علاقه زيادي به شرابخواري داشته است.

خلاصه حكايت اين است كه شيخ ابوالحسن نوري، خمهاي شرابي را كه براي خليفه
معتضد مي‏آوردند، شكست. نگهبانان شيخ را دستگير و به حضور معتضد آوردند. از اين پس
گفتگوي آنها چنين است:

معتضد "بانگ بر شيخ زد و گفت: تو كيستي كه اين چنين گستاخي مي‏كني؟">

شيخ گفت: من محتسبم.

گفت: به امر كه احتساب مي‏كني؟

گفت: به امر خدا و رسول.

گفت: تو را كه محتسب گردانيد؟

شيخ فرمود آن كه تو را پادشاهي داد، مرا محتسبي داد.

معتضد ساعتي سر در پيش افكند، آن گاه سربرآورد و گفت: تورا چه چيزبرآن داشت كه اين
خمها شكستي؟

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|165| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg

شيخ گفت: شفقت در حق تو و در حق رعيت تو.

گفت: در حق من چگونه؟

گفت: منكري كه تو در ازاله آن تقصير روا داشتي، آن را از تو منع كردم و تو را از گرفتاري آن در
روز قيامت خلاصي دادم.

گفت: در حق رعيت من چگونه؟

گفت: بنا بر آنكه به ارتكاب تو محرمات را، مردم بر معاصي دلير شوند. چون تو از حرام باز
ايستي، ديگران دليري نتوانند كرد. [...] غرضي نداشتم مگر خشنودي حق جلّ و علا.

معتضد به گريه در آمد و گفت: اين كار تو را زيبنده است، بعد از اين هر منكري كه ببيني منع
كن! حكم كرديم كه هيچ كس منع تو نكند. [26]

با توجه به اينكه زبان سبزواري، در سخن گفتن با پادشاه، به هنگام تذكر و تنبه كنايي است
و با توجه به جايگاهي كه وي براي مجتهدان و حكما قائل است، و با توجه به علاقه مفرط
عباس دوم به شراب، روشن است كه در ضمن حكايت فوق يادآوري و تأكيد بر استقلال
علما و تهديد نهفته است.


سوم. حقوق مردم بر دولت


1. حقوق مردم

يكي از ويژگيهاي تفكر سياسي "مصلحان" تأكيد بر حقوق مردم و دفاع از حقوق آنان در
مقابل دولت و تحريض و تشويق و توصيه دولت به مراعات حقوق آنان است. اين مطلب در
باره سبزواري نيز صادق است. وي در جاي جاي آثار خويش، بويژه در روضة الانور، بارها و
بارها بر رعايت حقوق مردم و رعيت تأكيد كرده است. فصل ششم از باب ششم روضة الانور
با عنوان "حقوق رعايا بر سلاطين و مراعات حقوق زيردستان" مؤيد اين ادعا است. ضمن
اينكه در فصول ديگري نيز بر اين مطلب تأكيد شده است.

در اينجا سعي مي‏شود تا به اهم موارد مطرح شده توسط سبزواري اشاره كنيم. از نظر
سبزواري مردم داراي حقوقي هستند كه دولتها موظف به رعايت و انجام آنها هستند. اهم اين
موارد از اين قرار است:

1. رعايت عدالت؛

2. مهرباني نسبت به رعيت؛

3. عدم تعجيل در عقوبت؛

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|166| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg

 

4. احترام به بزرگان؛

5. رحم بر مردمان ضعيف؛

6. رفع فقر و محروميت؛

7. "در ِخود بر روي ايشان نبندد."؛

8. "ايشان را يكدفعه به حرب نفرستد."؛

9. "دست ظالمان را از رعايا و زيردستان كوتاه كردن"؛

10. تعظيم و توقير علما؛

11. عفو و گذشت؛

12. سخاوت نسبت به خلق. [27]

برخي از استنادات سبزواري در مورد اثبات اين حقوق براي مردم، احاديث منقول از
معصومين(ع) است. از جمله، وي از امام سجاد(ع) نقل كرده است كه آن حضرت فرموده‏اند:

حق رعايا آن است كه بداني كه ايشان رعيت تو شده‏اند به جهت ضعف ايشان و قوت تو،
پس واجب است كه عدل كني در ميان ايشان، و از جهت ايشان چون والد مهربان باشي و
جهالت ايشان را ببخشايي و معاجلت به عقوبت ايشان نكني و شكر خداي عزّوجل به جاي
آوري بر آنچه به تو داده از قوت و توانايي بر ايشان. [28]

حديثي ديگر از پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) آورده است به اين نص:

چون به حضرت رسول(ص) خبر قرب ارتحال به دار قرار رسيد، جميع مهاجر و انصار
را جمع كرد و بر منبر برفت و خبر ارتحال خود به ايشان رسانيد و فرمود كه:

تذكير مي‏نمايم كسي را كه والي بر امت من باشد كه:

[1] ترحم كند بر جماعت مسلمانان؛

[2] و اجلال كند كبير ايشان را؛

[3] و رحم كند بر ضعيف ايشان؛

[4] و توقير نمايد عالم ايشان را؛

[5] و ضرري به ايشان نرساند كه باعث خواري ايشان شود؛

[6] و ايشان را فقير نگذارد كه كارشان به كفر انجامد؛

[7] و در ِخود بر روي ايشان نبندد كه باعث شود كه قوي ضعيف را بخورد؛

[8] و ايشان را يكدفعه به حرب نفرستد كه باعث قطع نسل امت شود. [29]

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|167| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg

 

به اعتقاد سبزواري:

اول كسي كه خلعت سلطنت بر قامت قبول او راست آمد و به اداي حقوق اين امر رفيع،
قيام نمود، حضرت آدم(ع) بود.

"وجود شريف حضرت آدم(ع) جامع دو منصب بود:

يكي منصب نبوت؛

دويم منصب سلطنت و حكومت."> [30]

حضرت موسي(ع) نيز، پس از هلاك فرعون، جامع همين دو منصب بود. حضرت
يوسف، حضرت سليمان و حضرت محمد(ص) نيز جامع دو منصب بودند و در مراعات
حقوق مردم نهايت تلاش را مي‏كردند. پس از پيامبر اسلام، حضرت علي(ع) منصوب به
امامت و امارت شد.

سبزواري از غزالي نقل كرده است كه:

حضرت [علي(ع)] از مال بيت‏المال چيزي نمي‏گرفت تا آنكه محتاج مي‏شد كه شمشير
خود بفروشد، و به غير از يك پيراهن نداشت كه در وقت شستن غير آن نداشت. [31]

سبزواري به تفصيل به ساده‏زيستي و عدالت‏طلبي امام علي(ع) پرداخته و موارد متعددي
از كمك آن حضرت به بينوايان را يادآور شده است تا شايد پادشاه صفوي اندكي تشويق به
اين امور گردد. وي در همين زمينه ساده‏زيستي حاكمان را به عنوان يك وظيفه، نتيجه گرفته و
به آن تصريح كرده است:

بر امامان لازم است كه هر گاه متصدي امر خلافت و سلطنت خلق بوده باشند و به امر
امارت و حكومت قيام نمايند، مأكول و ملبوس ايشان به اندازه كمترين فقيري از رعايا باشد.
و ذكر اين معني در احاديث شريفه هست. [32]

البته سبزواري به عنوان يك متفكر جامع‏نگر، فراموش نمي‏كند كه اين نكته را نيز يادآور
شود كه در شرايط وفور ماديات، احقّ به آنها بندگان خوب خدايند و بنابراين از عمران و
آباداني و تحصيل نعمت نبايد دست كشيد:

"اما هر گاه دنيا رو كند، احق خلق به آن، ابراراند نه فجار، و مؤمنان‏اند نه منافقان، و
مسلمانان‏اند نه كافران."> [33]

و البته اين مطلب را از احاديث معصومين(ع) اخذ كرده است.

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|168| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg

 

شايسته است در اين بحث حديث بسيار مهمي را كه سبزواري در ادامه مطالب فوق
آورده است، بياوريم. اين حديث از ابعاد زيادي داراي اهميت است. هم براي فهم تفكر
ائمه(ع) در باب حكومت و هم براي فهم ابعاد تفكر سياسي محقق سبزواري و هم وظايف
مهمي كه حكومت در قبال مردم دارد. بنگريد:

"معلي بن‏خنيس گويد: به حضرت صادق(ع) گفتم: فداي تو شوم، و ذكر كردم آل فلان را و نعيم
و فراغتي كه ايشان را هست و به خاطرم گذشت كه اگر دولت شما قائم شود با شما زندگاني با
عيش و ترفه خواهم نمود.

حضرت فرمود: هيهات! هيهات! يا معلي! و اللَّه كه اگر آن امر تحقق پذيرد، نخواهد بود الّا
سياست شب و سياحت روز و پوشيدن زبر و خوردن غليظ بي‏نان خورش، پس دور شده از ما
آن؛ يعني خلافت و سلطنت. آيا هيچ ديده‏اي كه هيچ ظلمي نعمت شده باشد الّا اين؟ يعني به
سبب ظلم، خلافت و پادشاهي را از ما گرفتند و آن باعث نعمت فراغت و نعيم استراحت ما
شد. بنا بر آنكه بر امام و سلطان جفاي بسيار لازم است كه بر ديگران لازم نيست."> [34]

سبزواري تلاش وافري كرده است تا با ذكر احاديثي، از قبيل حديث مذكور، شاه و هيأت
حاكمه را به ساده‏زيستي تشويق كند.


2. فوايد ساده‏زيستي كارگزاران حكومتي

وي پس از ذكر روايات و آيات ديگري در باب لزوم ساده‏زيستي حاكمان، وارد بحث
مضرات تجمل‏گرايي شده است. چنان كه در منابع متعدد آمده است، يكي از خصايص عباس
دوم، مثل بسياري از سلاطين ديگر قبل و بعد از وي، تجمل‏گرايي و اسراف و تبذير و ... بود.
سبزواري در فصول متعدد كتاب روضه، بنا دارد تا شاه را متنبه كند و او را از خطرات
تجمل‏گرايي آگاه سازد.

در نتيجه‏گيري بحث چنين آورده است:

آنچه سابقاً ذكر نموديم كه بر امام لازم است كه هر گاه متصدي امر سلطنت باشد، مأكول و
ملبوس او چون فقيران و درويشان باشد، فايده و حكمت در آن، آن است كه پادشاه هر گاه
قناعت كند و مؤونت خود را به قليلي بگذراند، چون درويشان و محتاجان به او نظر كنند، دل
شكسته نخواهند بود و ساير رعايا و لشكريان به حكم "الناس علي دين ملوكهم" اقتدا به اين
طريقه خواهند نمود [...] و باعث معموري ملك و رعيت و لشكر مي‏گردد. [35]

وي اعتقاد دارد كه ساده‏زيستي حاكمان به مردم و ساير كاركنان دولت نيز سرايت كرده،
سبب وفور نعمت و ارزاني خواهد شد "و هر گاه ارزاني و فراغت حاصل باشد مردم بلاد

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|169| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg


ديگر را رغبت توطن در آن ملك به هم رسد و جمعيت زياد شود و باعث زيادتي معموري
گردد." و بر عكس تجمل‏گرايي سبب سرايت اين آفت به مردم و ساير كاركنان دولت خواهد
شد و در نتيجه گراني را پديد خواهد آورد "و چون گراني بسيار شود، بعضي مردم متفرق
شوند و جلاي وطن كنند و رعايا شكسته شوند و مرتبه مرتبه به تخريب ملك منتهي شود."

سبزواري براي اثبات سخنان مذكور به سيره دو تن از شاهان صفوي نيز استناد كرده
است؛ اين دو تن، يكي شاه طهماسب است و ديگري شاه عباس اول.

سبزواري مي‏گويد:

"بنا بر ملاحظه وجوه مذكوره، نواب عليين آشيان فردوس مكان، شاه طهماسب الحسيني ـ
انار اللَّه تعالي برهانه ـ در زمان دولت خود طريقه قناعت و خفت معاش معمول ساخته بود [...].
لاجرم در آن زمان خزانه در كمال معموري بوده و لشكرها در كمال سرانجام بوده‏اند و فقرا و
مساكين و يتيمان از دولت پادشاه مرفه بوده‏اند، چنانچه در اكثر بلاد شيعه مقررات و
مرسومات جهت يتيمان و درويشان مقرر بوده. [36]">

"و همچنين نواب رضوان مكان فردوس آشيان، شاه عباس الحسيني ـ افاض اللَّه تعالي علي
تربته المراحم و الفيوض الرّبانية ـ در ايام دولت خود در اجراي مسلك قناعت اهتمام تمام
مي‏نمود و با اسراف و تبذير بسيار بد بود و خود اكثر اوقات لباسهاي بي‏تكلفانه مي‏پوشيد و در
تخفيف خرجهاي خود مي‏كوشيد تا مردم آن طريقه را قدوه سازند. [...] و بدين سبب مردم را
كمال رفاهيت و آسايش بود و ملك معمور بود و رعيت آسوده و خزانه معمور و لشكر با
سرانجام."> [37]

بنابراين رفاه خلق و آسودگي آنها در گرو ساده‏زيستي دولتمردان و بويژه شخص پادشاه
است، كه به نظر سبزواري، لازم است شاه چنين سيره‏اي را در پيش گيرد.

سبزواري، به نقل از ارسطو خطاب به اسكندر، پادشاهان را، در ارتباط با رعايت حقوق
مردم، در چهار گروه طبقه‏بندي كرده است:

1. پادشاهي كه با خود و رعيت خود هر دو سخي باشد؛

2. آنكه با خود سخي و با رعيت لئيم باشد؛

3. آنكه با رعيت سخي و با خود لئيم باشد؛

4. آنكه با خود و رعيت هر دو لئيم باشد.

قسم اول به اتفاق، محمود و پسنديده است. قسم دوم و چهارم به اتفاق، ناپسند و مذموم
است و در قسم سوم اختلاف است. [38]

از آنچه آمد اين نكته روشن شد كه سبزواري به عنوان يك صاحب‏نظر شيعه و حكيم و

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|170| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg


فقيه و مجتهد، تأمل در تبيين روابط و وظايف متقابل دولت و شهروندان را به طور جدي در
دستور كار فكري خويش قرار داده است. در بحث وي در كنار هر حقي تكليفي قرار داده
شده است. در عصري كه تمام حقوق از آن ِپادشاهان و تمام تكاليف از آنِ شهروندان بود، يك
فقيه مجتهد متقابلاً از حقوق مردم در قبال سلاطين و فرمانروايان سخن گفته است. بديهي
است، وقتي مردم از هيچ حقي برخوردار نباشند، هيچ تكليفي را نيز نخواهند پذيرفت. اين
همان بن‏بستي است كه تمامي انديشه‏هاي استبدادي در دام آن گرفتار شده‏اند، در حالي كه در
انديشه سياسي شيعه، هيچ حقي براي كسي در نظر گرفته نمي‏شود مگر آنكه تكليفي نيز در
كنار آن وضع مي‏شود.



پي نوشت ها:

[1] . ابونصر فارابي، السياسة المدنيه، تحقيق دكتر فوزي متري نجار، المطبعة الكاتوليكية، بيروت، 1964م.

[2] . كاظم قاضي‏زاده، اعتبار رأي اكثريت، مجله حكومت اسلامي، سال دوم، شماره چهارم. [3] . براي مطالعه بيشتر در باره زندگي و انديشه سياسي سبزواري، ر.ك: نجف لك‏زايي، درآمدي بر انديشه
سياسي محقق سبزواري، مجله حكومت اسلامي، سال دوم؛ شماره سوم. نيز به همين قلم در فصلنامه علوم
سياسي، سال اول، شماره اول، با عنوان "روضةالانوار عباسي و رابطه سلطان و مجتهد" و نيز به قلم نگارنده،
انديشه سياسي محقق سبزواري، مؤسسه آموزش عالي باقرالعلوم(ع)، 1377 (دو جلد). [4] . از اين كتاب دو تصحيح صورت گرفته است. يكي توسط نگارنده كه تاكنون منتشر نشده است و ديگري
توسط آقاي اسماعيل چنگيزي اردهايي كه اخيراً توسط دفتر نشر ميراث مكتوب منتشر شده است.
صفحات 781 تا 801 از چاپ اخير اختصاص به بحث مشورت دارد. [5] . آل‏عمران، 159. [6] . كنز الفوائد، ج‏1، ص‏200. [7] . شرح غررالحكم، ج‏6، ص‏10311. [8] . روضةالانوار عباسي، قسم دوم، باب چهارم، فصل اول. [9] . همان. [10] . همان. [11] . آيةاللَّه رضا استادي ده وجه براي انجام مشورت معصومين ذكر كرده است كه با مباحث سبزواري قابل
مقايسه است. اين ده وجه عبارتند از: مشاوره براي شخصيت دادن به امت؛ براي آزمايش؛ براي رشد فكري
مردم؛ براي استفاده از تأييد مردم؛ براي آگاه شدن مشورت‏شوندگان؛ براي اينكه بدانند حكومت او
استبدادي نيست؛ براي اينكه در صورت شكست، انتقاد بي‏جا نكنند؛ براي احترام خدا به مخلوقات خود؛
براي اينكه مردم بدانند نظرخواهي از ديگران عيب و عار نيست و براي اينكه امت به معصوم تأسي كنند.
براي مطالعه بيشتر ر.ك: رضا استادي، شورا در قرآن و حديث، مؤسسه در راه حق. [12] . روضةالانوار عباسي، قسم دوم، باب چهارم، فصل اول. [13] . همان، قسم اول، باب هفتم، فصل اول. [14] . آل‏عمران، 104.

 

 

http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_ri.jpg|171| http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/020/images/hr_08_le.jpg

[15] . همان. [16] . عوالي اللئالي، ج‏1، ح‏95. [17] . حجرات، 12. [18] . روضه‏الانوار عباسي، همان. [19] . همان. [20] . الكافي، ج‏5، ص‏59، ح‏16 و التهذيب، ج‏6، ح‏360. [21] . نحل، 125. [22] . روضه الانوار عباسي، همان. [23] . همان. [24] . همان. [25] . همان. [26] . همان. [27] . روضه الانوار عباسي قسم؟، باب ششم، فصل ششم. [28] . همان، و نيز من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ح‏1626. [29] . روضه الانوار عباسي، همان؛ الكافي، ج‏1، ص‏406، ح‏6 و قرب الاسناد، 337. [30] . روضه الانوار عباسي، همان. [31] . همان، و المناقب، ج‏2، ص‏112. [32] . روضه الانوار عباسي، همان. [33] . همان؛ الكافي، ج‏5، كتاب المعيشه، ح‏1. [34] . روضه الانوار عباسي، همان؛ الكافي، ج‏1، باب سيرة الامام ...، ح‏2. [35] . روضه الانوار عباسي، همان. [36] . همان. [37] . همان. [38] . روضه الانوار عباسي، قسم دوم، باب اول، فصل دوم.

 

منبع: فصلنامه حکومت اسلامی، سال ششم, شماره دوم  تابستان 1380  شماره پياپى 20

 

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی