close
تبلیغات در اینترنت
نقدی بر نگاه ما به مهاجرین قانونی افغان پس از 30 سال زندگی در ایران
آخرین مطالب

تماس با ما

تماس با ما

نقدی بر نگاه ما به مهاجرین قانونی افغان پس از 30 سال زندگی در ایران

نقدی بر نگاه ما به مهاجرین قانونی افغان پس از 30 سال زندگی در ایران

 

 

کودکی که در ایران به دنیا آمده و بیش از بیست سال است مانند دیگر ایرانی‌ها جز ایران کشور دیگری را به عنوان زادگاه نمی‌شناسد، در نهایت به عنوان شهروند قانونی پذیرفته نمی‌شود و هیچ احساس وطن دوستی یی نسبت به ایران در او به وجود نمی‌آید

 

 

نقدی بر نگاه ما به مهاجرین قانونی افغان پس از 30 سال زندگی در ایران

"به سنگ سنگِ بناها نشان دستِ من است"


عصر ایران-هفته نامه «امیدجوان» در شماره جدید خود و در گزارشی به قلم «آرزو غلامی گنجه» نگاهی متفاوت به زندگی مهاجرین افغان را به تصویر کشیده است. که این مقاله به دلیل نقد منصفانه اش در این جا باز نشر میگردد.



هر چند در ایران به دلایل مختلف و به رغم سال ها میزبانی و پناه دادن به افغان ها نوعی نگاه منفی به آنان وجود دارد در این گزارش ضرورت نگاه انسانی تر به مقوله مهاجرت افغان ها یادآوری شده است. این گزارش را بدون پیش داوری و با درنظر داشتن این واقعیت که چند میلیون ایرانی هموطن نیز در کشورهای دیگر به عنوان مهاجر زندگی می کنند و از جامعه میزبان توقعاتی دارند، بخوانید!



مهاجرت؛ امری اجتناب ناپذیر



مهاجرت در دنیای امروز یک پدیده رایج است. طبق آخرین آمارارایه شده در سال 1384 سالانه به طور میانگین 180هزار ایرانی از ایران مهاجرت می کنند. اکنون در بیشتر کشورها قوانین مشخص برای مهاجران و اتباع کشورهای دیگر که به شکل قانونی یا غیر قانونی وارد کشور پذیرنده می‌شوند تدوین شده است. امری که نشان از اجتناب‌ناپذیر بودن پدیده مهاجرت دارد.

در برخی کشورها با توجه به جمعیت و وضعیت عمومی اقتصادی و گاهی سیاسی قوانین بعضاً سخت گیرانه یا برابر با دیگر شهروندان آن کشور وضع می‌شود. در ایران اما شرایط مهاجرانی که وارد کشور می‌شوند و عمدتاً از کشور افغانستان و عراق هستند متفاوت است و سیاست‌های متغیر اعمال می‌شود.



بر اساس آمار هم‌اکنون حدود 1 میلیون شهروند افغان به‌صورت قانونی و تقریباً 2 میلیون افغان به شکل غیر‌قانونی در کشور زندگی می‌کنند. علت مهاجرت افغان‌ها برکسی پوشیده نیست. نبود امنیت، شرایط بد اقتصادی، نبود کار، جنگ داخلی و عدم امیدواری به آینده و پیشرفت در این کشور بیشترین دلیل مهاجرت را تشکیل می‌دهد. درواقع این افراد به امید زندگی بهتر و تامین رفاه با دشواری بسیار از مرزها عبور کرده و به کشورهای اروپایی و آسیایی مهاجرت می‌کنند. دلایل مهاجرت هم برای آن‌ها چنان قوی و موجه است که در این راه گاهی جان شان را از دست می‌دهند.



اما اشاره این نوشتار به مهاجرانی است که حدود سه دهه است به ایران مهاجرت کرده اند و اقامت قانونی دارند. در سال 1357 با بروز جنگ داخلی میان نظامیان وابسته به اتحاد شوروی و شبه نظامیان داخلی و سپس حمله شوروی به افغانستان، تعداد زیادی از افغان‌ به ناچار مهاجرت به ایران، تاجیکستان و پاکستان را انتخاب کردند.



شروع مهاجرت به ایران و تاثیر حضور افغان ها در دهه های 60 و 70



در ایران بیشترین مهاجرت افغان‌ها در سال های ابتدایی جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد.

امام خمینی  در یکی از سخنرانی‌های خود با استقبال از مهاجرت افغان‌ها گفتند:

«
آواره‌هایی که از افغانستان الان در ایران هستند و مشکلات زیادی دارند... البته ملت خیلی کمک می‌کند در همه این امور، لکن این‌طور نیست که کمک ملت کافی باشد... دولت است که متکفل این امور است و مسئول این امور است... و همین‌طور مهمان‌هایی که داریم، خوب افغانستانی هستند، مسلمان هستند یا فرض کنید که عراقی هستند یا بیچاره‌ها را از خانه‌های‌شان دور کردند، مال‌شان را بردند، خودشان را فرستادند اینجا، خوب باید چه کرد با این‌ها؟ نباید این‌ها را پذیرایی کرد؟ ما مسلمانیم، آن‌ها هم مسلمانند، ما باید از آن‌ها پذیرایی کنیم. خدمت کنیم به آن‌ها و این دولت است که دارد این کارها را می‌کند...»

رهبر فقید انقلاب، بسیج و سپاه را مکلف کردند تا با افغان‌های مهاجر همکاری کنند. به تدریج حدود سه میلیون افغان وارد ایران شدند.



 
نمی‌توان نقش افغان‌ها را در سازندگی ایران در دوران جنگ و پس از جنگ نادیده گرفت. تعدادی از همین افغان‌ها در جهبه جنگ مقابل عراقی‌ها برای دفاع از ایران به شهادت رسیدند. در زمانی که ایران به علت جنگ با عراق دچار بحران نیروی کار بود بخش زیادی از افغان‌ها در اموری مانند کشاورزی، دامداری و ساخت‌ و‌ ساز به‌عنوان نیروی کار ارزان قیمت مشغول به کار شدند و به تدریج ایران تنها خانه برخی از مردم مهاجر افغان شد.



اکنون بیش از 30 سال است که از مهاجرت تعدادی از خانواده‌های افغان به ایران می‌گذرد. ولی قوانین، همچنان سخت گیرانه و زندگی مهاجران در ایران بسیار دشوار است. خانواده‌هایی که در دهه های 50 و 60 دروازه‌های ایران را به روی خود باز دیدند و زندگی در افغانستان را رها  و به ایران مهاجرت کردند، در ایران صاحب فرزند شدند و ساختار فکری و شیوه زندگی فرزندان‌شان را با قوانین ایران پرورش دادند. اما هنوز پس از گذشت سه دهه از حداقل حقوق شهروندی، آموزش رایگان، بیمه تامین اجتماعی، احترام و امنیت برخوردار نیستند.

چندان هم که تصور می شود بخشنده نیستیم



باید بپذیریم که برخورد غالب مردم  ما با افغان‌های مهاجر با سوءظن و همراه با نگاه نژادپرستانه است. تا جایی که مهاجران افغان زندگی در ایران را روزهایی دشوار و طاقت‌فرسا می‌دانند و رفتار شماری از ایرانی‌ها را انسانی توصیف نمی‌کنند.



به‌عنوان مثال هلمندی، گزارشگر خبرگزاری بست باستان، نوشته است: «تنفر از افغان‌ها به یک نوع بینش اجتماعی در ایران تبدیل شده است. به گونه‌ای که اکثر شهروندان ایرانی، افغان‌ها را به دیدهٔ انسان‌های محکوم و مستحق تحمل سختی می‌دانند. در محافل عمومی شیوهٔ حرف زدن با افغان‌ها فرق دارد. معمولاً تمسخر و تحقیر شیوهٔ طبیعی رفتار شماری از ایرانی‌ها با افغانی‌ها است



هلمندی در ادامه می‌نویسد در تمامی شهرهای ایران روحیهٔ افغان‌ستیزی وجود دارد و جفایی را که در حق افغان ها روا می شود قابل پی‌گیری می‌داند. هلمندی دولت (یا بخش خصوصی)ایران را به این امر متهم می‌کند که در زمان جنگ ایران و عراق از جوانان افغان به عنوان نیروی کار ارزان‌قیمت نهایت استفاده را برد، اما با پایان یافتن جنگ عرصه را بر آنان تنگ کرد و از تحصیل آنان ممانعت به عمل آورد. او ادعا می‌کند در حالی که افغان‌ها در بیشتر کشورهای جهان مهاجرند، اما ناراضی‌ترین افغان‌ها کسانی‌اند که ایامی را در ایران سپری کرده‌اند.

 
اما اکنون آیا سامان دهی و وضع قانونی منصفانه‌تر برای افغان‌هایی که بیش از سه دهه در ایران ساکن هستند به سود یا به زیان کشور است؟



مهاجرانی که فرزندان‌شان در ایران متولد شده‌اند و هنوز نه ما آن‌ها را شهروند ایرانی می دانیم و نه آن‌ها این تعلق خاطر را نسبت به خاک کشورایران دارند. کودکان افغانی که زادگاهشان ایران است، اجازه دارند در مدارس ایران تا مقطع دیپلم و در برخی رشته‌ها به مدت 6 سال تحصیلات دانشگاهی کسب کنند. اما پس از آن اجازه کار و استفاده از تخصص‌شان را ندارند و به دنبال آن، اجازه اقامت در ایران را از دست می‌دهند.



 
شاید گفته شود  با توجه به مازاد تقاضای کار و وفور نیروی تحصیل‌کرده دانشگاهی، سیاست اعمال شده درست باشد. اما از جنبه دیگر به آن انتقاد وارد است. این‌ که کشور هزینه آموزش و تحصیل را متحمل می‌شود و دقیقاً زمانی که باید از این سرمایه‌گذاری بهره‌ ببرد نیروهای تحصیل‌کرده از کشور خارج می شوند و در کشورهای اروپایی ثمره را عرضه می‌کنند.

از طرفی کودکی که در ایران به دنیا آمده و بیش از بیست سال است که مانند دیگر ایرانی‌ها جز ایران کشور دیگری را به عنوان زادگاه نمی‌شناسد، در نهایت به عنوان شهروند قانونی پذیرفته نمی‌شود و هیچ احساس وطن دوستی یی نسبت به ایران در او به وجود نمی‌آید. این امر به نفع جامعه‌ای که تعداد قابل توجهی مهاجر در خود جای داده، نیست.

شرایط تحصیل و اقامت تابعین افغان



تحصیل کودک تبعه افغان در هیچ یک از مقاطع تحصیلی رایگان نیست. در مدارس دولتی شهریه آموزش پرداخت می‌کنند و در مواردی از تحصیل در مدارس روزانه محروم هستند و ناچارند در مدارس شبانه تحصیل کنند.


بر پایه جدولی که سازمان سنجش آموزش ایران وابسته به وزارت علوم  در ۱۲ خرداد ۱۳۹۱ منتشر کرد، برای اتباع غیر ایرانی در کنکور کارشناسی ارشد سال ۹۱ انتخاب رشته‌های تحصیلی مانند فیزیک اتمی، فیزیک (گرایش هسته‌ای)، مهندسی هسته‌ای، مهندسی تسلیحات، مهندسی فناوری اطلاعات (گرایش امنیت اطلاعات، امنیت شبکه، مخابرات امن)، مهندسی هوافضا(کلیه گرایش‌ها)، مهندسی شیمی(گرایش صنایع پالایش، پتروشیمی، شیمیایی، معدنی، گاز، عملیات پتروشیمی)، مهندسی نگهداری هواپیما(هوانوردی، خلبانی، مراقبت پرواز، نمایش و نگهداری هواپیما)، الکترونیک هواپیمایی، مهندسی فرماندهی و کنترل هوایی، تکنیک حوزه‌های نظامی، علوم و فنون هوانوردی، خلبانی هلی‌کوپتر، مهندسی تعمیر و نگهداری بالگرد، اطلاعات نظامی، اویونیک هواپیما، علوم نظامی، ناوبری و فرماندهی کشتی، مدیریت و کمیسر دریایی ممنوع است.



 
تابعین افغان در افتتاح حساب و اعمال بانکی نیز مشکلات بسیاری را متحمل می‌شوند و با محدودیت فراوانی رو به رویند. اجازه دریافت گواهی نامه و به‌دنبال آن اجازه خرید و فروش وسایط نقلیه را ندارند. حال آنکه عدم اجازه خرید اموال غیرمنقول توجیه ملی دارد. اما اجازه رانندگی و خرید موتورسیکلت یا ماشین تهدیدی برای جامعه ایجاد نمی‌کند.

در سال 91 مناطق ممنوعه برای اقامت اتباع غیرایرانی، به‌ویژه شهروندان افغان اعلام شد. اقامت شهروندان افغان در ۱۴ استان ایران به‌طور کامل ممنوع است. این استان‌ها عبارتند از آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، زنجان، کردستان، کرمانشاه، ایلام، لرستان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه‌ و‌ بویراحمد، گیلان، مازندران، سیستان‌و‌بلوچستان، هرمزگان و همدان.

ممنوعیت حضور افغان‌ها در مازندران از 10 تیر سال گذشته اجرایی شد و در پی تصمیم مسئولان استان مازندران برای اخراج مهاجران افغان از این استان، گروهی از سینماگران و بازیگران ایرانی از جمله «داریوش مهرجویی»، «مانی حقیقی»، «لیلا حاتمی»، «نیکی کریمی»، «علی مصفا» و جمع دیگری از هنرمندان اعلام کردند در اقدامی حمایتی و برای همدلی با مهاجران افغان به استان مازندران سفر می‌کنند.



بنابراین ممنوعیت اقامت شهروندان افغان فقط در سه استان تهران به جز منطقه «خُجیر» در منطقه ۱۳ شهرداری، البرز و قم مجاز است.


اصفهان، بوشهر، خراسان جنوبی، خراسان رضوی، خوزستان، سمنان، فارس، قزوین، کرمان، گلستان، مرکزی و یزد نیز استان‌هایی هستند که بخش‌هایی از آن‌ها برای اقامت شهروندان افغان ممنوع است.



تاکید می‌شود موضوع این نوشتار مهاجرانی اند که به صورت قانونی حدود 3 دهه است در ایران سکونت دارند و بعضا شهروند ایران تلقی می‌شوند. اگر چه بی‌تردید ورود غیرقانونی که پدیده‌ای معمول در همه کشورهاست نیز دلیل کافی برای هتک حرمت و بی احترامی و تحقیر مهاجران نیست. اخراج دسته جمعی  25هزار زن و مرد و کودک مهاجر افغان در صف‌های طویل از مرزهای زرنج به صورت راهپیمایی با معیارهای پذیرفته شده سازگار نیست و برای کشورمان هم کارنامه خوشایندی به حساب نمی آید.

 
رعایت شأن و حرمت انسان حتی اگر مرتکب جرم شده باشد در تعالیم دینی و رفتاری ما سفارش شده است. اما به هر رو ضرورت   اصلاح قوانین مهاجرت در زمان کنونی به شدت احساس می‌شود.



هزینه اقامت در ایران



هر فرد تبعه افغان اعم از کودک و بزرگ‌سال متناسب با نوع تابعیتی که دارد، موظف است سالانه مبلغی در ازای اقامت  خود پرداخت کند. به عنوان مثال از مهاجرانی که کارت اقامت دارند در خرداد ماه هر سال برای تمدید کارت مبلغی دریافت می‌شود. این در شرایطی است که سازمان ملل سالانه مبلغی را به عنوان کمک هزینه اسکان مهاجران افغان به دولت ایران پرداخت می‌کند.



از سوی دیگر در سال‌های اخیر با اجرایی شدن طرح هدفمندی یارانه‌ها و سیل عظیم تورم، فشار بر خانواده‌های مهاجر بسیار زیاد شده است. زیرا به این خانواد‌ها یارانه تعلق نمی‌گیرد و افزایش افسار گسیخته قیمت‌ها زندگی را دشوار کرده است. همه این مسائل در کنار رفتار بی‌اعتماد و تحقیرآمیز با تابعان افغان در کشور گسترده و پهناوری چون ایران با آن پیشینه تمدنی برای افغان‌های ساکن سرزمین‌مان تصویری تلخ ساخته است.



امکان طرح شکایت حقوقی


حق شکایت و مراجعه به دادگستری حق ابتدایی هر انسان است اما مطابق ماده 144 قانون آئین دادرسی مدنی تابعین غیر ایرانی در صورتی که به‌عنوان خواهان به دادگاه مراجعه کنند موظفند در صورت ایراد خوانده ابتدا مبلغی را به عنوان سپرده نزد دادگستری بگذارند و اگر قادر به پرداخت مبلغ مذکور نباشند ناچارند از خواسته خود صرف نظر کنند. اگرچه این قانون در حمایت از ایرانیان است، اما به همان نسبت می‌تواند حقوق تابعین را پایمال کند. در این مورد حتی مبلغ سپرده هم مشخص نیست.



مهاجران و اشغال فضای کسب و کار در ایران



با این همه  بزرگ‌ترین دلیل مخالفت با حضور افغان‌ها در ایران و به دنبال آن  پاره ای بدرفتاری در جامعه با ایشان اشغال فضای کسب و کار عنوان می شود. برداشتی که به این شدت و حدت درست نیست. طبق فهرست اعلامی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی مشاغل چهارگانه‌ای که افغان‌های مجاز می‌توانند در آن اشتغال داشته باشند به این ترتیب است:

1- مشاغل سنگبری و سنگ‌تراشی

2- کارگری در کارگاه‌های کشاورزی مانند بیل‌زنی، سم‌پاشی، علوفه جمع کنی و امثال آن

3- مشاغل راه‌سازی و معدن از جمله تعمیر و نگهداری تونل، استخراج و حفاری معدن

4- مشاغل کشتارگاه مانند چوپانی، متصدی مرغداری و سلاخ دام و طیور و برخی مشاغل پراکنده مانند سوزاندن و امحاء زباله، بازیافت مواد شیمیایی، کمپوست سازی، تخلیه و نظافت مخازن، استخرهای فاضلاب یا کارگر کوره های ریخته گری.

 نیازی به توضیح نیست که در مشاغل تعیین شده از سوی این وزارتخانه رقابت و تقاضای بالایی وجود ندارد و عمدتاً جزو مشاغل سخت محسوب می‌شوند. نمی‌توان مدعی شد حضور مهاجران افغان در این مشاغل فرصت شغلی هموطنان را گرفته است. از طرف دیگر مهاجران موضوع این نوشتار از آن‌جا که سال‌هاست در ایران ساکن هستند و سودای بازگشت ندارند و وجه دریافتی حاصل از کارشان را از کشور خارج نمی‌کنند.

 

اشاره به این نمونه هم  به جاست که هم‌اکنون  130هزار شهروند ایرانی ساکن کشور سوئیس هستند، کشوری که فقط 9میلیون جمعیت دارد. 

بی شک همگی نگاهی انسان دوستانه به حقوق ایرانیان در کشورهای دیگر داریم و به آن از دید حقوق بشری نگاه می کنیم و باور داریم که تن و روح انسان با هر تابعیتی شریف است. اما آیا همین قضاوت در مورد مردم افغان ساکن کشورمان نیز وجود دارد؟ لحاظ حقوق برابر و قانونگذاری در این زمینه مربوط به دولت هاست اما لازم است نگرش مردم نیز در ایران درباره حضور افغان ها تغییر کند. نگرشی که رنگ و بوی نژاد پرستی به خود گرفته است.

 

کد خبر: ۳۲۳۷۹۸

تاریخ انتشار: ۰۸:۰۱ - ۱۱ اسفند ۱۳۹۲ - 02 March 2014

منبع:  سایت تحلیلی خبری عصر ایران

http://www.asriran.com/fa/news/323798/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-30-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

 

مقاله دوم:

چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴ / Wednesday, 8 April, 2015

مجله الکترونیکی

مهاجران افغانی در ایران، انسانهایی از نوع درجه دو

 

مهاجران افغانی در ایران، انسانهایی از نوع درجه دو بحث اخراج افغانها از ایران، بحثی چند وجهی است که مسائل حقوقی، اقتصادی، سیاسی و بالاخره حقوق بشری فراوانی در پشت آن قرار دارد که هر کدام متخصصین و صاحب نظران خاص خود را دارد.

اما در ابتدا باید گفت که طبق آمار غیر رسمی چیزی در حدود دو میلیون افغانی در ایران زندگی می کنند که تهران با عنوان پایتخت و خراسان بزرگ به عنوان نزدیکترین استان ایران به کشور افغانستان صاحب بیشترین تعداد ساکنین این جمعیت در خود هستند. اما سابقه حضور افغانها در ایران به سالهای بسیار دور باز می گردد. گر چه امروزه ممکن است که بخشی از جامعه ایرانی، افغانها را خطرناک، بچه دزد، عامل بیکاری و بسیاری دیگر بدانند، اما سابقه این گروه اقلیت در ایران این طور نشان می دهد که در تمام طول تاریخ، حضور این مهاجران یا به نوعی پناهجویان در ایران، وجهه ای منفی نداشته است. آن چیزی که امروزه دولت ایران به نمایندگی از ملت ایران در حال اجرای آن است، بازتابی از نگاه غالب ایرانیان به این مهاجرین می باشد؛ رفتارهای زننده و عدم رعایت حقوق اولیه افغانها از جمله حق زندگی، تحصیل، انتخاب همسر و مکان زندگی که از اصول اصلی اعلامیه جهانی حقوق بشر است و بسیاری دیگر، از جمله مسائلی است که در رفتار روزمره ایرانیان در مقابل افغانها قابل مشاهده است. نگاه به افغانی از بالا به عنوان "انسان درجه دوم"، آسیبی است که روح این جامعه مهاجر را در سرزمین ایران خراش می دهد.

به نظر می رسد که دو عامل در نشان دادن این تصویر بسیار منفی در جامعه ایرانی موثر بوده است.

عامل اول، رسانه ای شدن جرایم این گروه از مهاجرین به شکل وسیع و غیر قابل کنترل در روزنامه ها و رادیو تلویزیون بود. رسانه هایی که در اوایل انقلاب و همچنین در فضای سالهای جنگ، هنوز به شکل حرفه ای شکل نگرفته بودند، افغانها را سوژه هدف خود قرار دادند و با بزرگنمایی جرایم ایشان، ترس را در دل ایرانیان انداختند. این در حالی بود که پناهجویان افغانی که به دلیل وقوع جنگ و قحطی در کشور خود، به طور غیر قانونی وارد خاک ایران شده بودند، از هیچ امکان رسانه ای و قانونی برای دفاع از خود و معرفی صحیح جامعه خود به مردم ایران برخوردار نبودند و در واقع اینها را می توان به عنوان "قربانیان رسانه های تازه کار" معرفی کرد. مطبوعاتی که به دلیل نوپا بودن خود، از درج هر سوژه ای برای کسب شهرت و فروش بیشتر دریغ نمی کردند، دیواری کوتاه تر از دیوار افغانهای غیر قانونی پیدا نکرده بودند. بدون شک قتل، سرقت و بچه دزدی مختص مهاجرین افغانی نبود و ایرانیان نیز به این جرایم دست می زدند، اما این افغانها بودند که به دلیل حساسیت رو به فزون جامعه و همچنین به دلیل به یدک کشیدن نام افغانی (غیر ایرانی) قربانی کارهای ژورنالیستی می شدند. ماجرای سر بریدن یک افغانی در ذهن مردم، بسیار ماندگار تر از انجام همین عمل توسط یک ایرانی بود، در حالی که هر دو مرتکب یک جرم مشابه می شدند. این در حالی بود که در هیچ کدام از رسانه ها از نقش سازنده این گروه در بازسازی خرابه های کشور در غیاب مردان به جنگ رفته ایرانی خبر نمی دادند.

عامل دوم که در شکل گیری تصویر منفی از جامعه افغانی در میان ایرانیان نقش داشت، متاثر از عامل اول و همچنین تاثیر گذار بر آن نیز بود؛ افغانهای بدون مدرک اقامت به دلیل عدم آماده بودن جامعه و بازار کار ایران، و همچنین عدم حمایت های دولتی و رسانه ای از ایشان، راهی به ادارات نمی یافتند و هیچ ارگان رسمی حاضر به استخدام آنها نبود. همین عامل و عدم واکنش سریع دولت وقت به این دسته از بحرانها، به دلیل درگیر بودن به مسائل جنگ، باعث شد که افغانها بسوی مشاغل فصلی و کارهای روزمزدی روی بیاورند که ساده ترین آن، کار در ساختمان بود که هیچ گونه نیازی به مدرک خاصی نداشت و کارفرما بدلیل دستمزد کمتر و سطح توقع پایین تر نسبت به کارگر ایرانی، کارگر افغانی را ترجیح داد. بعلاوه، بدون مدرک رسمی بودن افغانها، این امکان را به کارفرما می داد که در هر زمان آنها را اخراج کند و یا هرگونه رفتار دیگری را بر آنها روا دارد.

همین عوامل باعث شد که افغانها روز به روز در گرداب قهر و دوری مردم ایران فرو روند و زحمات آنان در زمینه بازسازی مناطق جنگ زده یا ساختمانهای بمباران شده نادیده گرفته شود. نتیجه افتادن در این گرداب، به حاشیه رانده شدن ایشان از سطح عمومی جامعه، تشکیل گروههای کوچک افغانی و خارج نشدن از این پیله به هم تنیده شده و عدم ارتباط با قشر روشنفکر ایرانی بود. این عدم ارتباط با سطح تحصیل کرده جامعه ایرانی، به مرور زمان باعث شد که جامعه افغانی ساکن در ایران، پایگاههای اجتماعی خود را از دست بدهد و نتواند هویتی را برای خود در سرزمین ایران بسازد و آن طور که باید و شاید شخصیت و پرستیژ خود را نگه دارد. رجوع به کارهای ساختمانی و مشاغلی که ایرانیان با اکراه به آن درست می زدند، باعث شد افغانها به مرور زمان، به عنوان "شهروندان درجه دو" به حساب بیایند.

اما از جهتی نمی توان چشم به برخی از واقعیت های موجود نیز بست. سیر قهقرایی و دوری جستن جامعه ایرانی از این دسته از مهاجرین، کم کم باعث بالارفتن درصد بیکاری در میان این قشر شد، و از آنجا که رابطه مستقیمی بین جرم و جنایت و فقر وجود دارد، دست برخی از این مهاجرین به کارهای خلاف باز شد. فروش مواد مخدر، بچه دزدی برای فروش به دوره گردها، دزدی از منازل و اتومبیل ها از عواقب همین بیرون راندن ها بود.

اما در این میان، دسته ای از مهاجرین نیز بودند که توانستند خود را از این گرداب خارج کنند؛ ازدواج با خانواده ایرانی یا اشتغال در بازار تجارت، برای برخی از سرمایه داران افغانی این امکان را برای آنان فراهم کرد تا مدارک شناسایی رسمی دریافت کنند. بدست آوردن مدرک شناسایی رسمی برای این دسته از مهاجرین، امکان تحصیل برای خود و خانواده شان را برای ایشان فراهم کرد، تا آنجا که امروزه شاهد شکوفه شدن استعدادهای ایشان و فرزندان نسل دوم این دسته از مهاجرین در عرصه های مختلف اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هستیم. این نسل از جامعه افغانی توانست با بدست آوردن فرصت مناسبی که به لطف "کاغذ رسمی" برای آنان فراهم شده بود، فرزندان مستعد و نخبه ای را به جامعه تحویل دهد. پزشکان، مهندسان و محققین افغانی فراوانی در تهران و مشهد مشغول حرفه هایی با درجه اجتماعی بالا هستند که این رشد و نمو خود را مدیون چند برگ کاغذ رسمی می دانند. ولی این راه رشد برای بسیاری دیگر که اکثریت جامعه افغانی را در ایران تشکیل می دادند امکان پذیر نشد. در حالی که بر اساس قوانین ایران، از آنجا که ایرانی بودن از طریق خون و نه از طریق خاک انتقال داده می شود، کودکی که در ایران متولد می شود، در صورتیکه از پدر یا مادر ایرانی به دنیا نیامده باشد، ایرانی نمی باشد و شناسنامه ای به او تعلق نمی گیرد. همین عامل باعث شد تا کودکانی که در خاک ایران چشم به جهان گشوده بودند، ولی والدینی افغانی و بدون مدرک رسمی داشتند، از داشتن شناسنامه و متعاقب آن از حق تحصیل که از حقوق اولیه هر بشری است، محروم بمانند.

این دسته از عوامل، بعلاوه جنگ ایران و عراق و همچنین نوپا بودن و کم تجربه بودن مقامات قانونگذار و مجری، باعث شد که افغانها در ایران روزگار بدی را تجربه کنند. تحقیرهای ساختاری، اخراج از مدرسه، عدم پرداخت دستمزد کافی و گاه پرداخت نکردن دستمزدها به این قشر مهاجر و همچنین عدم حمایت های قانونی به دلیل عدم دلسوزی مسئولان و عدم توجه به قوانین حقوق بشری و کم توجهی مسئولان بین المللی به مسائل مهاجرین در ایران، بیشتر راههای امید را در میان این قشر بسته بود.

با این همه، حکومت ایران تا پایان دوران حکومت طالبان در مقابل پناهجویان بدون کاغذ حالتی انفعالی به خود نشان می داد. یعنی نه به اخراج و جمع آوری آنها اقدام می ورزید و نه به کمک آنها می شتافت، ولی با به پایان رسیدن دوران طالبان و به روی کار آمدن حکومتی معتدل در افغانستان، دولت ایران وجهه سخت تری به خود گرفت و در صدد اخراج ایشان از ایران بر آمد. بدین شکل بود که برخی از سربازان نیروی انتظامی در جریان دستگیری و اخراج این دسته از پناهجویان، بر خلاف دستورات مقامات بالاتر، گاه رفتارهای ناشایستی با آنها انجام دادند. انداختن یک کارگر افغانی از ساختمان چند طبقه به پایین که موجب مرگ او شد از جمله رفتارهایی بود که جنبه بین المللی بخود پیدا کرد و مسئولان سازمانهای جهانی را به واکنش بر انگیخت.

در نهایت باید گفت که خود افغانها نیز در به قهقرا کشاندن خود در جامعه ایرانی بی تاثیر نبودند. عدم علاقه به مشارک اجتماعی، عدم تلاش برای تشکیل سندیکایی قوی و نیز قدرت پایین چانه زنی ایشان در مقابل مقامات رسمی ایرانی برای بدست آوردن حقوق اولیه خود به عنوان پناهجو بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر از جمله کم کاری هایی بود که در به حاشیه رانده شدن این قشر تاثیر گذار بود.

نویسنده : مجید خدامی دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی در دانشگاه نیس فرانسه

منبع : جامعه‌شناسی ایران

منبع:http://vista.ir/article/291978/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%87-%D8%AF%D9%88

 

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی