close
تبلیغات در اینترنت
جواد سلطانی:من منتظرم جناب سرور دانش
آخرین مطالب

تماس با ما

تماس با ما

جواد سلطانی:من منتظرم جناب سرور دانش

جواد سلطانی:من منتظرم جناب سرور دانش

این روزها سرور دانش بیش از هرزمان دیگر در کار نشر و پخش بیانیه است.

 

این روزها سرور دانش بیش از هرزمان دیگر در کار نشر و پخش بیانیه است. در فاصله‌های زمانی بسیار کوتاه بعد از پایان نشست ورسای، معاون دوم رییس‌جمهوری دو بیانیه منتشر کرده است. هدف و غایت بیانیه اولی، تشکر از رییس‌جمهور است. او تعهدات جامعه جهانی را موفقیتی برای محمد‌اشرف‌ غنی و دستاورد مدیریت او خوانده و از او ( نه از هیئت شرکت‌کننده در نشست) تشکر کرده است. این امر البته چندان رویداد غریبی نیست. ممکن است در تصورات و آگاهی سیاسی آقای سرور دانش، حمایت‌های جامعۀ جهانی مرهون مدیریت سیاسی آقای اشرف‌غنی باشد، نه معلول علت‌ها و انگیزه‌های دیگر. در مقابل اما بیانیه شماره2 از هر‌حیث با بیانیۀ شماره 1 معاون رییس‌جمهور تفاوت‌های جدی دارد. این بیانیه آشکارا شهروندان افغانستان، جریان عدالت‌خواهی و جنبش روشنایی را هدف گرفته است. لحن و محتوی این بیانیه نشان می‌دهد که سرور دانش خود ‌دچار بلاهت «افراط‌گرایی» شده است. دانش سیاست‌مداری است که به خونسردی و بی‌تفاوتی شهره است.

در سخت‌ترین و تکان‌دهندۀ‌ترین تراژدی‌های انسانی که در دو سال اخیر شاهد بودیم، هیچ خبر‌ و اثری از او نبود. اگرچه او تا این‌جای کار بی‌میل نیست که برخی از دستاوردهای اندک مردم را دستاورد خود بداند، اما با این وجود یک چیز مسلم است و آن این‌که ‌دانش از مردم، رأی‌ مردم و تغییر نگاه آن‌ها نسبت به خود،‌ قطع امید کرده است. ‌وقتی که او در برابر سرهای بریده و تن‌های تکه‌تکه‌شدۀ زنان و جوانان مردم و در برابر خواست صدها‌هزار انسان در داخل و خارج از کشور، با سکوت شرم‌آور و رسوا‌کننده برخورد کرد، مدلولی غیر از ناامیدی از مردم نداشت. اکنون چه شده است که او با این لحن و با این ادبیات بر مردم و جنبش روشنایی می‌تازد؟ این زبان و ادبیات در عمر فعالیت‌های فرهنگی، گفتارها و آثار مکتوب او بی‌سابقه است. برای مثال استاد سرور دانش کتابی نوشته است در زمینۀ حقوق بین‌الملل. متخصصان این رشته حقوقی به خوبی می‌دانند که یکی از بحث‌ها و موضوعات بنیادی در حقوق بین‌الملل، مسألۀ مرزها و آب‌ها‌ست؛ اما دانش به خاطری که در ماجرای خط دیورند و آب‌ هیرمند، دامن تر نکرده باشد، صورت مسأله را از بنیاد پاک کرده است. اکنون راز این تغییر لحن و زبان را در چه چیزهایی باید جست‌وجو کنیم؟ من به‌عنوان یکی از کسانی‌که از حیثیت، آبرو و جان خویش برای به‌قدرت‌رسیدن دانش‌ هزینه کرده‌ام، چند نکته را به صراحت و بدون هیچ تعارفی در پاسخ به این پرسش یادآوری می‌کنم و در روزها و فرصت‌های آینده، اگر ضرورت افتاد، برخی از واقعیت‌هایی را که افکار عمومی از آن‌ها بی‌خبر‌ند، به‌عنوان یک امانت تاریخی با مردم در میان می‌گذارم.

یکم: برهنه‌ترین واقعیتی که این بیانیه باز می‌گوید، این است که دانش به توصیه ارگ و شورای امنیت کشور به جنگ جنبش روشنایی فرستاده شده است. اکنون بعد از حاجی محمد محقق، نوبت سرور دانش است که موج دوم جبش روشنایی را هدف قرار دهد. دانش بی‌هیچ تعارفی و بدون هیچ واهمه‌ای، به جنگ مردم آمده است. فرجام این جنگ همین اکنون برای آقای دانش روشن است. جنبش روشنایی شکست بخورد یا پیروز شود، در هردو صورت، پیروز این جنگ سرور دانش نخواهد بود؛ هم‌چنان‌که طرح بدیل نیز دستاورد او و محقق نبوده است. دانش می‌گوید و درست هم می‌گوید که امنیت و ثبات اولویت اصلی کشورند. در وضعیت کنونی در پیوستار درجه‌بندی اهداف ملی، شاید هیچ چیزی با امنیت و ثبات سیاسی قابل تعویض نباشد. این نکته برای تمام مردم افغانستان چون آفتاب روشن است. در این میان دو سوال قابل طرح‌اند: نخست این‌که امنیت و ثبات با همان پدیدارهایی نسبت دارند که آقای دانش برشمرده است؟ برای مثال حمایت‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی جامعه جهانی، مسلکی‌شدن و غیرسیاسی‌شدن نهادهای امنیتی، اجماع سیاسی و حمایت مردم از حکومت می‌توانند تأمین‌کنندۀ امنیت و تضمینی برای ثبات سیاسی کشور باشند؟

دوم این‌که آیا مطالبات جنبش روشنایی از علت‌های تشدید ناامنی و ‌بی‌ثباتی سیاسی است؟ در مورد حمایت‌های جامعه جهانی، چیزی که روشن است این است که هنوز این حمایت‌ها نه به استقرار امنیت کمک کرده است و نه به ثبات سیاسی کشور. هرکسی به اندازۀ توان خود آن را غارت کرده است. آمار بیکاری را می‌توانید حدس بزنید که در این چند سال، چه میزان سیر صعودی داشته است؟ ثبات سیاسی با باج‌دهی به محورها و جزیره‌های قدرت پدید نمی‌آید. مهم‌ترین بنیاد ثبات سیاسی در یک کشور را قانون‌مند‌سازی رفتارهای سیاسی تشکیل می‌دهد. به بیان دیگر، وقتی الگوهای رقابت سیاسی از حذف قومی، تبعیض‌ ساختاری و سیاست برای فساد، به رفتارهای مشروط به قانون تغییر جهت داد، می‌توان امیدوار بود که فرصتی برای ثبات سیاسی در کشور ایجاد شده است. در زمینۀ مسلکی و غیرسیاسی‌شدن نهادهای امنیتی واقعیت همان چیزی است که سرور دانش گفته است؛ با این تفاوت که او این واقعیت را نه از موضع شریک در قدرت و به‌عنوان یک مقام مسئول، بلکه به‌عنوان یک موعظه مطرح کرده است. او تصور کرده است که هیچ کسی در زیر این گنبد دوار نمی‌داند که پیامدهای سیاسی‌شدن نیروها و نهادهای امنیتی چه فاجعه‌ای است و اکنون خلایق این را باید از استاد بیاموزند و مرهون ذهن و سخن او باشند. آقای دانش، می‌دانم که از ‌تبعیض، بی‌عدالتی و حق‌کشی‌ای که در این نهادها جریان دارد، بی‌خبر تشریف دارید. نمی‌دانید که رتبه‌های بالای نظامی، گزینش‌ها و معرفی مقام‌های اول این نهادها مبنای قومی و نژادی دارند.

آقای دانش، چه کسی مسئول است که این نهادها را مسلکی و غیر‌سیاسی کند‌ تا یک مکتب‌نرفته جنرال نشود و یک دانش‌آموخته بعد از پانزده سال در همان رتبه‌ای نباشد که از اول بوده است؟ من؟ مردم؟ بازاری‌ها؟ حاجی‌ها و کربلایی‌ها؟ اجماع سیاسی؟ دقیق است که کشور به اجماع و هم‌سویی تمام نیروهای سیاسی ضرورت مبرم دارد؛ اما آیا با سیاست حذف، تبعیض برهنه و سازمان‌یافته در تمام حوزه‌ها و قلمروهای تحت کنترل حکومت، مجالی و جایی برای اجماع سیاسی باقی می‌ماند؟ چرا جناب شما انتظار دارید که تمام آن‌هایی که توسط حکومت شما قربانی سیاست حذف شده‌اند و تمام کسانی که در آتش بیداد و بی‌عدالتی حکومت شما خاکستر شده‌اند، با شما وارد اجماع سیاسی شوند؟ اجماع سیاسی نیازمند این است که حکومت به مردم و جریان‌های سیاسی بیرون از حکومت پاسخ‌گو باشد؛ شما تا‌کنون به کدام یک از پرسش‌های مردم، جریان‌ها و نخبگان سیاسی این جامعه پاسخ داده‌اید؟ اگر راست می‌گویید پاسخ‌گو هستید، به سه سوال من به‌عنوان یک شهروند پاسخ دهید:

یکی این‌که قول داده بودید که رویداد زابل و جلریز را تا آخر پی‌گیری خواهی کرد. اکنون من از شما می‌پرسم این پی‌گیری‌ها به کجا رسیده است؟ دوم شما در یک بیانیه رسمی قول داده بودید که پروژۀ برق از بامیان خواهد گذشت، اکنون سوال این است که چرا نگذشته است؟ و در نهایت این‌که یکی از برنامه‌های توافق‌شده این بود که حاشیه‌های شهری از جمله آن بخش‌هایی از کلان‌شهرهای کابل، مزار و هرات که به بهانۀ تطبیق‌نشدن طرح جامع شهری از خدمات شهری محروم‌اند، به‌صورت فوری در دستور کار قرار گیرند، اکنون این طرح‌ها در چه مرحله رسیده‌اند؟ نکند منظور شما از اجماع سیاسی سکوت و تماشای تبعیض، بی‌عدالتی و به یغمابردن سرمایه‌های کشور توسط مافیای حاکم است؟ پرسش بعدی این است که به‌راستی مردم از حکومت حمایت نکرده است؟ چرا مردم باید از حکومت اطاعت کنند؟ آیا در نظام‌های سیاسی حمایت مردم از حکومت بدون قید و شرط است؟ شما که نویسندۀ یک کتاب در باب حقوق اساسی تشریف دارید، باید توضیح بدهید که چرا میان مردم و حاکمیت این‌همه شکاف افتاده است؟ مسئولیت بی‌اعتمادی مردم به حکومت برعهده چه کسانی است؟ جناب‌عالی در آن شب دوزخی بیست عقرب وقتی برای ارگ تیم مذاکره‌کننده قلابی ‌تدارک دیدی، توانستی فکر کنی که چه تاوانی را بر مردم و حکومت تحمیل می‌کنی؟ وقتی که نزدیک به سه روز به سربازان محاصر‌شده در چند‌قدمی پایتخت هیچ کمکی نشد و همۀ آن‌ها با تحقیر کشته و سوزانده شدند، چرا به اعتماد مردم به حاکمیت و اهمیت حمایت مردم فکر نکردید؟

دوم: واقعیت این است که سرور دانش تمام این موعظه‌های تهی، تکراری و ملال‌انگیز را برای این مرتکب شده است که بگوید‌: «افراط و تندروی بد است‌» و ‌کسانی‌که از جنبش روشنایی سخن می‌گویند «لفاظی‌های پوچ و شعارهای تهی از محتوا به‌طور دایم و سیستماتیک یا به نفرت‌پراکنی و تعصبات نژادی و قومی دامن می‌زنند و یا به دولتمردان و رجال سیاسی کشور، به‌دور از اخلاق و ادب و در مغایرت با تمام معیارهای قانونی و اخلاقی، افترا می‌‌بندند و اهانت و دشنام نثار می‌کنند ...» تمام درد دانش همین نکته است. خوب است در این موضوع اندکی درنگ شود. چه کسانی از ادبیات نفرت استفاده می‌کنند؟ عامل رفتارهای افراطی چه کسانی‌اند؟ آقای دانش، چرا به اشرف‌غنی این نکته را یادآوری نکردید که با قوم‌گرایی برهنه و افراطی، شیرازۀ کشور را از هم گسیخته است؟ ‌جناب استاد! چه کسانی به‌دور از ادب و اخلاق سخن می‌گویند؟ آن‌هایی که مخالفان خویش را «سگ‌های‌هار جنبش فحاشی» خطاب می‌کنند؟ یا آن‌هایی که عدالت‌خواهی را با سایز و استخوان‌بندی سر انسان‌ها محاسبه می‌کنند؟ پایه‌گذار ادبیات نفرت چه کسانی‌اند؟ شاید در خاطرتان مانده باشد که چه کسانی و با حمایت مالی کی‌ها مأموریت یافتند تا در جامعه هزاره نسل‌کشی فرهنگی را تطبیق کنند و هرکسی را که سرش به تنش می‌ارزد لجن‌مال کنند! جنبش روشنایی، طلیعه‌ای از یک حرکت بزرگ تاریخی و ملی است. دامن این جنبش از اتهام‌ها و دشنام‌های کسانی چون تو، مبرا و پیراسته است.

سوم: به‌عنوان کسی که در شرایط سخت جناب شما را همراهی کرده‌ام و اگر راست می‌گویید که تعامل و گفت‌وگو راه‌حل است، از شما با تواضع و افتادگی درخواست می‌کنم که مانند یک معلم در یک بحث زندۀ تلویزیونی با این بنده حضور پیدا کنید تا به شما نشان بدهم که ادعاهای‌تان تا چه میزان ظالمانه و به‌دور از انصاف و اخلاق است. آقای دانش نگران نباشید که شما معاون رییس‌جمهور تشریف دارید و من یک معلم ساده که با منزلت و جایگاه شما خیلی فاصله دارد؛ چون یادتان هست که برای این‌که شما در زمان ایستادن در پهلوی چپ اشرف‌غنی احمدزی ایستاد شوید، من و ده‌ها کس مانند من، چه خون دل‌ها خوردیم. به همان روزها فکر کن و برای یک‌بار در تمام زندگی‌ات نشان بده که به آنچه می‌گویی باور داری. من هم باور دارم که گفت‌وگو راه‌حل است و تعامل یک ضرورت است. پس به‌عنوان معاون رییس‌جمهور، نیم ساعت وقت خود را صرف حضور در یک مناظره کن. منتظرم جناب معاون رییس‌جمهور!

برگرفته شده:روزنامه جامعۀ باز

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی